back to top
خانهنویسندگانحسن صادق; عصر مشروطه, برای تاریخ مشروطه  

حسن صادق; عصر مشروطه, برای تاریخ مشروطه  

ویراستار

تحقیقی که در ذیل میآید، پژوهشی است پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران در عصر مشروطه که از سه بخش متعدد تشکیل یافته است. این بخشها عبارتند از: بخش اول. تذکار، بخش دوّم. پیش درآمد، بخش سوّم. مقدمه.

پس از اینها اصل مقاله تحت عنوان « برای تاریخ مشروطه » که شامل 1. کسب قدرت. بخش اوّل. پیش فرض های خیالی 2. همبستگی، 3. شاهان قاجار، 4. تعدد احزاب و سازمانها در انقلاب، خواهند آمد.

بخش اول: پیش فرض های خیالی:

دو گونه تحلیل از رویدادهای تاریخی وجود دارند، یکی تحلیل مارکسیستی است که تاریخ را بصورت یک جریان واحد مینگرد. جریانی که از جایی شروع می شود و به جایی ( از پیش معلوم ) ختم می شود.

دقیقاً شبیه به یک موجود زنده که فعال است. این نگرش به تاریخ از جامعه آرمانی، یعنی « کمون اولیه » آغاز شده، پس از طی مراحلی جامعه شناختی تحت عناوین « سرواژ »، « برده داری »، « فئودالیسم «، « سرمایه داری » ( کاپیتالیسم )، « امپریالیسم »، «  سوسیالیسم » و سرانجام به کمون اولیه، که همان جامعه کمونیستی است، ختم می شود.

در واقع این نگرش به جریان تاریخ شبیه موجود زنده ای به نظر می آید، که بصورت جبری، مرحله به مرحله با جهتی مشخص پیش میرود که به آن جبر تاریخ میگویند.

چرا که برای تاریخ مسیر جبری و از پیش تعیین شده ای را قرارمیدهد. در حالیکه تجربه نشان داده است، این نوع نگرش و تفسیر از تاریخ، عملاً در خدمت ایدئولوژی هایی قرار گرفته و میگیرد که بن مایه آنها بر اساس زور و خشونت  است. و با کشتن مخالفین منتقد خویش ادعا میکند، آنها را به « زباله دان تاریخ »  فرستادیم. بنابر نوشته کارل مارکس به زبان آلمانی. Müllhaufen der Geschichte

در واقع سیطره تحلیل ایدئولوژیکی کمونیسم، بر اساس واقعیتهای اجتماعی نیست، بلکه بر پایه تخیلی از پیش ساخته شده است. این تفسیر از تاریخ بیشتر در خدمت توجیه جامعه آرمانی ( کمونیستی ) و در انتهای حرکت تاریخ قرار میگرفت.

در حقیقت اینطور میتوان گفت که نوعی پیش گویی به اصطلاح جامعه آخر زمانی و ایده آلیستی بر مبنای پیش گوئی از آینده که هنوز نیامده و به وقوع نپیوسته است. در حقیقت نوعی پیش گویی تخیلی است.

حال با وجود آنکه جانبداران کمونیسم به تمسخر وقوع قیامت ( در ادیان ) را ایده آلیستی و « غیر علمی » میدانند، خود خبر از آینده ای هنوز نیامده، میدهند.

 در صورتیکه در اسلام و کتاب آن قرآن، چنین پیش گوئی هایی وجود ندارد. تاریخ و آینده هر فرد و جامعه ای مشروط به رعایت  اصول و فروعی است که اگر فرد و یا جامعه بر طبق آن عمل کند، به رهایی میرسد. به معنای دیگری، خطا کننده گان از این اصول و فروع به رهائی نخواهند رسید، بلکه به ظلمات و تاریکی ها میرسند.

توجه به آیه ذیل بیانگر این قاعده است:

« فَلَم یَسیروا فی الاَرض فَینظُروا کیفَ کانَ عاقِبتِه الذین مِن قَبلِهِم دمرالله علیهم وَللکافَرین امثالُها » (  سوره محمد، آیه ۱۰ )

» آیا در زمین گردش نکردند تا با تامل بنگرند که سرانجام کسانیکه بیش از آنان بودند چگونه شد؟ خدا آنان را در هم کوبید و نابود کرد و نیز برای این کافران نیز همانند آنان است. «

حال چه افراد و جوامعی آن اصول و فروع را رعایت میکنند، و یا نمیکنند، من خبر ندارم. بایستی اعمال انسانها و جوامع بوقوع پیوندد تا چه از جنبه فردی و خواه اجتماعی عاقبت اعمال آنان معلوم همگان گردد.

اگر به سیر وقایع انقلاب مشروطه نظر کنیم، درک خواهیم کرد که چگونه جنبش مشروطه را به بیراهه استبداد رضا خانی رساندند.

در مورد جریان انقلاب مشروطه سخن بسیار رفته و تحلیل زیاد شده است. طوریکه ورود به این حوزه کار آسانی نیست. زیرا عواقب و نتایج آن رویدادها در سرنوشت کشور ما تا هم اکنون نیز نقش و اهمیت بسیار زیادی دارد.

شناخت شخصیت ها، افراد، سازمان های سیاسی، عوامل خارجی و داخلی نه تنها اهمیت بسیار زیادی دارند، بلکه فهم عقاید، انگیزه ها و شناخت مرام، ایدئولوژی، و همچنین خواستگاه های اجتماعی هر کدام از آنها، بعلاوه تعلق داشتن شان به چه طبقات اجتماعی، چه مرفه و خواه ضعیف، بسیار نقش کلیدی در این تحولات بازی میکنند.

برای مثال یکی از شخصیت های بشدت اثر گزار و مهم در انقلاب مشروطه، یک فرد روحانی، بنام شیخ فصل الله نوری بود.

در مورد شیخ فصل الله نوری و تأثیر و نقش او در جنبش مشروطیت، سخن بسیار رفته است. بعضی او را فردی مستبد، و مخالف مشروطیت میدانند، برخی دیگر او را نه مخالف مشروطه بلکه در ضدیت کامل با جریان فرهنگی و اجتماعی انقلاب مشروطه میدانند. یعنی بمثابه شخصیتی که از ورای مرزها وارد جنبش مشروطه و باعث شکست مشروطه شد.

در حقیقت شیخ فضل الله نوری از دو دیدگاه مورد توجه و قضاوت بوده است:

اولی از دیدگاه مشروطه خواهان، که او را روحانی مستبدی میدانند سخت مخالف جنبش مشروطه، که از استبداد شاهی پشتیبانی می کرد.

دوّمی از نظر خواستگاه دینی و روحانیت، که او را مجتهدی درجه اوّل، و در واقع مرجعی بزرگ و صاحب فتوا می دانستند که در میان مردم نفوذ زیادی داشت.

من، نویسنده این سطور، اعتقاد اساسی و باصطلاح زیربنایی دارم که در تحقیق و پژوهش، چه تاریخی، چه جامعه شناسی، و هر تحقیق دیگری، اگر پای ایدئولوژی به میان آمد، یعنی به نفع ایده ئولوژی خاصی، چه اسلام، چه مارکسیسم، چه مسیحیت و … الخ بر روی تحقیق سایه افکند، به دیگر سخن، راست و دروغ در هم آمیخته شد تا تاریخ را با ایدئولوژی تطبیق و همعنان کند، در حقیقت عقیده خود را به واقعیت تحمیل میکند و این نقض غرض است.

کار درست و علمی اینستکه واقعه و یا وقایع را همانگونه که رخ داده اند، دید و تحلیل کرد. و الا تحلیلی واژگون میشود و در نتیجه تبدیل به عامل بزرگی برای سردرگمی و گم کردن از شناخت واقعیت ها میگردد.

روان شاد سید ابوالحسن بنی صدر بر این امر بسیار تاکید میکرد. ایشان هر لحظه و هر زمان یادآوری و بر این امر پافشاری میکرد که وقایع همانگونه که اتفاق افتاده اند، بایستی پژوهش و شناسایی گردند. او خود نسبت به این روش تحقیق سخت وفادار بود و به آن عمل می کرد.

این روش شناخت سالیان دراز تجربه شده که شیخ فصل الله نوری کجوری ( نور، کجور و کلارستان، رویهم ناحیه دیلم قدیم است ) از چنین دریچه ای دیده و شناخته شود.

متأسفانه شیخ فضل الله نوری توسط مشروطه خواهان، پس از فتح تهران در یک دادگاه کوتاه و سریع به اعدام محکوم، و بدار زده شد. کشتن شیخ فضل الله نوری اثر بسیار بدی بر مردم گذاشت، خاصه بر روحانیون بزرگی مثل « طهرانی »، » خراسانی »  و « حائری ». طوریکه آنها را بیمناک ساخت و باعث کناره گیری آنها از مشروطه شد.

اعدام نوری کاری بسیار بی حساب و بدون عاقبت اندیشی برای جنبش مشروطه و پس از آن نیز بود. چرا که اینکار لطمه بزرگی به انقلاب مشروطه زد. آنگونه که مشروطه خواهان را مخالف دین اسلام، و بشدت بدنام جلوه داد.

برای مثال پس از انقلاب سال ۵۷ تمامی روحانیان و غیر روحانیان جانبدار بازسازی استبداد جهت دشمنی با روشنفکران و تحصیل کرده گان طرفدار مردمسالاری، دم از دشمنی با اقتدار روحانیون و تجربه انقلاب مشروطه که در آن « روحانی بزرگی » چون آقا نوری بدار آویخته شد را توجیهی برای پهن کردن بساط استبداد خویش میکردند. وای اسلام، وای اسلام خمینی نشأت از همین خونخواهی داشت.

  شعر ذیل از محمد تقی حجت الا سلام متخلص به نیّر در سوک اعدام آقا نوری سروده شده است.

خون دل از دیده حور

بی تو عالم همه ماتمکده تا نفخه صور

 ز تماشای تجلی تو مدهوش کلیم

ای سرت سر انا لله و سنان نحله صور

علاوه بر آن اشعاری که در راستای به انحراف کشیده شدن انقلاب مشروطه و تسلط استبداد بر ارکان کشور سروده شده، گویی وضعیت ایران امروز را که ملایان مستبد بساط کشت و کشتار و « انتقام خون آقا نوری » را از روشنفکران و دانشگاهیان و دیگر مردم ایران گرفتن، براه انداخته اند، بسی عبرت آموز است.

 

این شعر توسط میرزاده عشقی، شاعر جنبش مشروطه، که سخت دل در گرو مردم داشت، زمانی که رضاخان سردار سپه، بلوای جمهوری خواهی را برای حذف قاجار ها براه انداخته بود، سروده است.

جان پسر گوش به هر خر مکن         بشنو و باور نکن

تجربه را باز مکرر نکن                بشنو و باور نکن

مملکت ما شده امن و امان             از همدان تا طبس و سیستان

مشهد و تبریز ری و اصفهان         ششتر و کرمانشه و مازندران

امن بود، شکوه دگر سر مکن

میرزاده عشقی بخاطر اینگونه افشاگری ها پس از چندی به دستور رضاشاه کشتند.

شعر زیر از ملک الشعرا بهار است:

چه ذلت ها کشید این ملت زار                 دریغ از راه دور و رنج بسیار

ترقی اندر این کشور محال است          که در این مملکت قحط الرجال است

 خرابی از جنوب و از شمال است        بر این مخلوق آزادی وبال است

نباید پرده بگرفتن ز اسرار                     که گردد شرح بدبختی پدیدار

شعر ذیل نیز توسط شخصی ناشناس، وقتی که کابینه های مشروطه!! یکی پس از دیگری بر سرکار می آمدند و بسیار ناکار آمد بودند، با ظرافتی خاص سروده شده است. دقیقاً شبیه وضعیت بحرانی ایران امروز که اوضاع کشور بخاطر حاکمیت مستبدین نادان و نا لایق سخت در هرج مرج است:

 دردا و حسرتا که جهان شد به کام خر!             زد چرخ سفله، سکه دولت به نام خر!

افکنده است سایه، هما بر سر خران                   افتاده است طایر دولت به نام خر

خرها وکیل ملت و ارکان دولتند                        بنگر که تا چه پایه رسیده مقام خر؟

شد دائمی ریاست خرها در این دیار                   ثبت است در جریده عالم دوام خر

هنگامه ای به پاست به هر کنج مملکت              از فتنه خواص پلید و عوام خر

آگه گراز سیاست کابینه، کس نشد                     نبود عجب که « نیست » معین مرام خر

روزی که جلسه وزرا، منعقد شود                     دربار چون طویله شود ز ازدحام خر

در غیبت وزیر، معاون بود کفیل                       گوساله ایست نایب و قائم مقام خر

این شعر را به نام « سپهدار»* گفته‌ام                تا در جهان بماند، پیوسته نام خر

*سپهدار رضاخان است، زمانیکه هنوز رضا شاه نشده بود.

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید