خانهنویسندگانمحمود دلخواسته: کارزار جنگ روانی با هدف نا امید کردن مردم

محمود دلخواسته: کارزار جنگ روانی با هدف نا امید کردن مردم

عشق به ایران بالاتر از خشم از حکومت؛ نبرد برای بقای میهن

ایران با حمله جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل، درگیر یک«جنگ وطنی»شده است؛ جنگی که حیات و ممات ایران ‌زمین به پیروزی یا شکست در آن بستگی دارد. به سخن دیگر، شکست ایران در این نبرد، همان و عملیاتی‌شدن برنامه اسرائیل برای تجزیه وطن، همان. در چنین جنگی، «تاب‌آوری» و این‌که کدام طرف پایداری بیشتری نشان دهد، حرف اول و آخر را می‌زند. درست در همین‌جاست که جنگ روانی آمریکا و اسرائیل، نقشی ایفا می‌کند که اگر از توانایی نظامی‌شان مهم‌تر نباشد، کم‌اهمیت‌تر نیست.

در چنین وضعیتی، وظیفه ملی تمامی ایرانیان وطن‌دوست – از مخالفانی که عمر خود را صرف مبارزه با استبداد حاکم کرده‌اند تا حامیان حکومت – دفاع از تمامیت ارضی کشور اوجب ‌واجبات دانستن این دفاع است. چراکه اگر وطنی نماند، سخن گفتن درباره نظام حاکم بر آن، امری عبث و بیهوده خواهد بود و جهان شاهد ناپدید شدن کشوری می‌گردد که تاریخش در اسطوره گم می‌شود. به بیان دیگر، مخرج مشترکی که مخالفان میهن‌دوستِ استبداد و نیروهای دفاعی وطن را به هم پیوند می‌دهد، همین دفاع از تمامیت ارضی در برابر تجاوز خارجی است.

ابعاد و بازیگران جنگ روانی

در چنین نبردی، ایجاد و گسترش جنگ روانی از موثرترین حربه سیاسی دشمن برای تضعیف روحیه مردم است. این جنگ سال‌هاست در اتاق‌های فکر سیا و موساد  ام آی 5 که همکاری تنگاتنگی با یکدیگر دارند، برنامه‌ریزی شده و رسانه‌های متعدد با بودجه‌های کلان – که مهم‌ترین آن‌ها «”ایران” اینترنشنال» است – این برنامه‌ها را اجرایی کرده‌اند و با شروع نبرد، ابعاد بسیار گسترده‌تری به آن بخشیده‌اند.

روی دیگر این جنگ روانی، در داخل خود حکومت و نیز در میان کسانی است که بازی دشمن را خورده‌اند. واقعیت این است که رسانه‌های دولتی چنان انباشته از بی‌مایگی و بی‌کفایتی هستند که گویی عمدی در کار است تا مردم را به سوی رسانه‌هایی چون اینترنشنال برانند و به شست‌وشوی مغزیِ ماهرانه این رسانه‌ها کمک کنند. در این راستا، سه عامل اصلی به چشم می‌خورد:

  1. بی‌کفایتی مدیریتی: عملکرد مدیرانی که به جای انعکاس واقعیت‌های جامعه و تحولات آن، عامدانه یا از سر بی‌درایتی بر خشم مردم از رسانه‌ای می‌افزایند. این‌گونه، بودجه‌های عظیم رسانه‌های دولتی نه نقش «پادزهر» برای خنثی‌سازی جنگ روانی، بلکه نقش «زهر» و غلیظ ‌تر کردن جنگ روانیِ مدیریت‌شده از سوی موساد و شرکای آن را ایفا می‌کند.
  2. نفوذ ساختاری: نفوذ عمیق چند ده‌ساله موساد که تا لایه‌های حساس حکومت پیش رفته و ترورهای متعددی انجام داده، محدود به اقدامات سخت‌افزاری نیست و این امور شاید تنها نوک کوه یخ باشد. بازوهای این نفوذ را می‌توان در لایه‌ها و رده‌های مختلف از مجلس و قوه قضائیه گرفته تا برخی محافل دیگر ردیابی کرد.
  3. تندروی و قطبی‌سازی سیاسی: ضلع دیگر این جنگ روانی حاصل عملکرد دو طیف است: بخشی از اصلاح‌طلبان که بدون توجه به آغازگر جنگ، صرفاً شعار «جنگ را پایان دهید» سر می‌دهند، و در مقابل، جبهه پایداری که بر شعار «جنگ جنگ تا پیروزی و مبارزه بدون مذاکره» اصرار می‌ورزد.

اصلاح‌طلبانی که سیاست‌های اقتصادی اقتصاد دانان متصل به آن‌ها، مانند دکتر موسی غنی نژاد (از جمله نسخه‌های بانک جهانی) کمر بخش زحمتکش  جامعه را شکست، اکنون حتی در شرایط جنگی هیچ کوششی برای کنترل قیمت‌ها نمی‌کنند. حال همین افراد دایه مهربان‌تر از مادر شده‌اند و مدام تکرار می‌کنند که «کمر مردم زیر فشار اقتصادی شکسته، جنگ را پایان دهید تا مردم نفس بکشند» یا «تنگه هرمز به چه درد ما می‌خورد؟»

از سوی دیگر، بخش مهمی از جبهه پایداری، بدون توجه به این واقعیت مستمر تاریخی که «جنگ ادامه سیاست با ابزاری دیگر است.» و هر نبردی در نهایت با دیپلماسی به پایان می‌رسد (مگر آن‌که مانند هیتلر از دیپلماسی سر باز زنند و کشورشان را نابود کنند)، تنها با تکیه بر بی‌اعتباری تعهدات ترامپ، با هرگونه مذاکره‌ای مخالفت می‌ورزند.

بر آتش این جنگ روانی، بخش عمده‌ای از اپوزیسیون خارج از کشور نیز می‌دمند که در عمل نقش ستون پنجم اسرائیل را بازی می‌کنند؛ تا جایی که در اوج جنگ ۴۰ روزه، چند صد نفر از آن‌ها در لندن در نشست‌هایی تحت عنوان “کنگره آزادی ایران” که حامیان اسرائیلی پشت آن بودند، گرد هم آمدند.  بی توجهی به اهمیت اصل استقلال در مبارزه و در دامن دشمنی که به وطن یورش برده است آنگونه شده است که بسیاری از همین افراد توسط دیگر “جمهوریخواهان” در جلسات خود دعوت می شوند.

سرِ مرئی و سرِ نامرئی جنگ روانی

با این همه، مهم‌ترین بخش جنگ روانی را موساد و شرکایش از دو طریق مدیریت می‌کند: سرِ مرئی آن در خارج از کشور (مانند رسانه اینترنشنال) و سرِ نامرئی آن در داخل کشور قرار دارد. تشخیص سیاست‌ها و روش‌های «سرِ مرئی» دشوار نیست، اما چگونه می‌توان «سرِ نامرئی» را شناسایی کرد؟

کشف افراد پشت‌پرده کار دستگاه‌های اطلاعاتی است.  که خود نیز دچار نفوذی ها شده اند.  اما جریانات و خطوط کاری آن‌ها را می‌توان از طریق روش‌ها و سیاست‌های اجرایی‌شان بازشناخت. اما با چه معیاری؟

در وضعیت خطیری که وطن درگیر نبردی حیاتی است و حیات و ممات آن به سرنوشت این جنگ گره خورده، جامعه ایرانی – فارغ از موافقت یا مخالفت با حکومت – بیش از هر زمان موظف است پشت نیروهای دفاعی کشور بایستد. ایستادگی ملی مستلزم کاهش تنش‌های اجتماعی و گسترش همدلی و همگرایی است. بنابراین، هر روش و سیاستی که در تقابل با این نیازها عمل کند، آب به آسیاب جنگ روانی این دستگاه های اطلاعاتی ریختن است.

نیازی نیست تمامی مجریان این برنامه‌ها لزوماً عوامل مزدبگیر موساد باشند؛ بلکه پروژه «القاء ایدئولوژیک» موساد از طریق حلقه‌های نفوذی بر روی آن‌ها موفق عمل کرده است. این افراد مفت و مجانی بکار گرفته شده‌اند تا همان نقشی را در جنگ روانی ایفا کنند که موساد می‌خواهد. دو نمونه روشن در این زمینه وجود دارد:

  • کلید زدن دوباره طرح‌های تحمیلی اجتماعی (مانند حجاب اجباری): در چنین شرایط بحرانی، پلمب کسب ‌وکارها و قهوه‌خانه‌ها به بهانه عدم رعایت حجاب مشتریان خانم و از نان خوردن انداختن کاسبان، در فضای جنگی و تورمی تنها بر شدت خشم جامعه می‌افزاید و به «وفاق ملی» ضربه می‌زند. . این دروضعیتی است که حتی کم اطلاع ترین و کم خردترین ها نیز می دانند که جامعه ملی ایران از حجاب اجباری عبور کرده است و اگر آب رفته به جوی باز گردد، تیر از چله خارج شده هم به کمان باز خواهد گشت.این در حالی است که حتی کم‌اطلاع‌ ترین افراد نیز می‌دانند جامعه از این مرحله عبور کرده است. پس سوال این است: چه کسانی در پشت پرده ناگهان تصمیم می‌گیرند موج مبارزه با بی‌حجابی را دوباره راه بیندازند؟ اگر در این حوضچه تور انداخته شود، عوامل نفوذی بسیاری صید خواهند شد.
  • تشدید و تعجیل در اجرای حکم اعدام‌ها: قطع نظر از مخالفت‌های مبنایی با مجازات اعدام، حتی اگر فرض محال را بر مشروعیت این مجازات بگذاریم، این پرسش مطرح می‌شود که در شرایط حساس جنگی، چه اصراری بر سرعت بخشیدن به چرخه اعدام‌ها و کشاندن آن به خیابان‌ها وجود دارد؟ تشدید اعدام‌ها به جای کاهش تنش، بر آتش خشم جامعه می‌افزاید، آن هم در شرایطی که هیچ ضرورت قضایی یا سیاسی فوری برای تعجیل در آن وجود ندارد. درحالی‌که مقاومت ایران در برابر قدرت‌های مهاجم، تحسین بسیاری از آزادیخواهان و متفکران جهان را برانگیخته، بالا بردن چوبه‌های اعدام ضربه‌ای مهلک به حمایت بین‌المللی از دفاع ایران وارد می‌کند. آیا در این شتاب‌زدگی عمدی در کار نیست؟ اگر در این حوضچه نیز تور انداخته شود، عوامل نفوذی بسیاری صید خواهند شد.

وظیفه متفکران و میهن‌دوستان

وظیفه ایران‌دوستانِ مخالف تجاوز خارجی این است که تحولات عظیم ژئوپلیتیک ناشی از مقاومت ایران را برای مردم تبیین کنند، نه این‌که از فشارهای کمرشکن اقتصادی به عنوان حربه و ابزاری برای ضربه زدن به اصل مقاومت استفاده نمایند.

شکی نیست که مدیریت ناکارآمد اقتصادی که هنوز ضرورت «اقتصاد جنگی»، کنترل قیمت‌ها و مهار سودجویان را درک نکرده، بر مشکلات افزوده است. در تاریخ نمونه‌های فراوانی برای کاهش فشار مالی بر جامعه در بحران‌ها وجود دارد؛ معروف‌ترین آن، برنامه «پیمان نو/new deal  فرانکلین روزولت بعد از رکود بزرگ (Great Depression) در سال ۱۹۳۳ بود که با توزیع مواد غذایی، حمایت از کشاورزی و صنعت، ایجاد اشتغال عمومی و تعیین قوانین منصفانه، بحران را مدیریت کرد.

با این وجود، باید توجه داشت که حتی با اجرای بهترین برنامه‌ها، سختی‌های اقتصادی در زمان جنگ و ضربات عظیم به زیر ساختها،  به کلی از بین نخواهد رفت. از این رو، متفکران وطن‌دوست باید برای جامعه توضیح دهند که دفاع از تمامیت ارضی در برابر قدرت‌های متجاوز، مستلزم پذیرش برخی سختی‌هاست.

می‌توان از الگوی درس‌های تاریخی استفاده کرد:

  • هنگامی که آلمان نازی بریتانیا را زیر بمباران شدید قرار داد، وینستون چرچیل به جای تسلیم، مردم ناامید کشورش را به مقاومت فراخواند و گفت:

«ما در سواحل، در فرودگاه‌ها، در مزارع، در خیابان‌ها و در تپه‌ها خواهیم جنگید؛ ما هرگز تسلیم نخواهیم شد.»

  • هنگام حمله هیتلر به شوروی، حتی بسیاری از قربانیان استبداد استالین، دفاع از میهن را بر کینه‌های شخصی ترجیح داده و به جبهه‌ها شتافتند و شکست فاشیسم را رقم زدند و بسیاری در این دفاع جان دادند.
  • در تاریخ معاصر خودمان، هنگام حمله ارتش صدام، رئیس جمهور بنی صدر دستور آزادی  خلبانها را داد و آنها را در پایگاه هوایی دزفول گرد آورده و در سخنرانی حماسی از آنها خواست که رستمهای وطن شوند.  خلبانها با وجود ظلمی که بر آنها رفته بود و زندانی شدنها، پس از آزادی، حفظ وطن را والاترین وظیفه دانسته، سوار بر هواپیماها شدند و رویای تجزیه کردن ایران را که صدام پروریده بود با شکست مواجه کردند.

دوستداران واقعی وطن باید به مردم بگویند: «می‌دانیم خشم شما از فساد و ناکارآمدی تا چه حد است، اما عشق شما به ایران بسیار بیشتر از این خشم است و امروز هیچ وظیفه‌ای حیاتی ‌تر از دفاع از خاکی نیست که برای حفظ آن خون‌های بی‌شماری از اجداد شما  بر زمین ریخته شده است.»

جنگ روانی دشمن برای ایجاد دلسردی و بی‌تفاوتی، تنها در سایه این یگانگی، آگاهی و عشق به وطن شکست خواهد خورد.

محمود دلخواسته

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید