ویراستار:
تحقیقی که در ذیل میآید، پژوهشی است پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران در عصر مشروطه که از سه بخش متعدد تشکیل یافته است. این بخشها عبارتند از:
بخش اول. تذکار،
بخش دوّم. پیش درآمد،
بخش سوّم. مقدمه.
پس از اینها اصل مقاله تحت عنوان « برای تاریخ مشروطه » که شامل
- کسب قدرت، 2. همبستگی، 3. شاهان قاجار، 4. تعدد احزاب و سازمانها در انقلاب مشروطه، میشوند.
تذکار
تمدن اروپایی بیقین و از روی تصادف والاترین و تأثیرگذارترین تمدنی است که تاکنون جهان به خود دیده است. تمدن اروپایی دست آوردهای عظیمی داشته و دید بشریت را نسبت به “طبیعت”، “انسان”، “جهان”، “تعلیم و تربیت” و “روانشناسی” تغییر داده است. تغییر بنیادین در “علوم تجربی” ، “علوم انسانی” که منجر به تحول عظیمی در تکنولوژی و شناخت انسان از جهان گردید.
اما هر تمدن و فرهنگی در بطن خود دارای چالش است. هیچ تمدنی از این چالش ها گریزی نداشته است (بهشت زمینی، یوتوپیا وجود ندارد)[1]. “مدینه فاضله” خواب و خیال است. این چالش در بطن تفکر، مبانی اعتقادی و فلسفی، که از دریچه و زاویه آن جهان را تبیین میکنیم قرار دارد. یا ریشه آن بر موازنه قدرت است (تقابل قوا) یا براساس وحدت قواست (همسوئی قوا) براساس کثرت است یا وحدت. تمدن اروپائی نیز شامل این دو جهت گیری است. مشروطه (نحله تفکر غربی) و مشروعه (نحله تفکر اسلامی).
تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق
نوشته عبدالهادی حائری، انتشارات امیرکبیر، 1360
این درگیری نتایج خوفناکی ببار آورد. سخن از یک روند تاریخی است و نه ارزشی. کشته شدن “ستارخان” سردار ملی و “باقرخان” سالار ملی و طباطبائی و بهبهانی (دو روحانی صدر مشروطه) و شیخ فضل اله نوری از مشروعه طلبان (براساس شریعت اسلام). شیخ فضل اله نوری توسط پسرش (مشروطه خواه) بدار آویخته شد[2]. بد نیست بدانید که “نورالدین کیانوری”، دبیر کل حزب توده ایران نوه شیخ فضل اله نوری است (از همان “پسر مشروطه چی” که او را بدار زد).
بهر صورت سرانجام منجر بقدرت رسیدن رضاخان میرپنج شد و دیکتاتوری شانرده ساله او. سپس شهریور 20 و اشغال ایران توسط متفقین و سقوط رضاشاه. تثبیت محمد رضاشاه در مسند قدرت به رایزنی و هدایت محمدعلی فروغی در دشتی بود[3].
تقابل دو جریان فکری (مشروطه خواهی براساس ارزش های عربی، برگرفته از تمدن اروپائی(دموکراسی- سکولاریسم) و مشروعه خواهی براساس شریعت اسلام)، چالش بزرگی در جنبش مشروطه بوجود آورد.
تمدن اروپائی وام دار و از تمدن یونانی است، ولی فرق است مابین “تمدن یونانی” و “یونانی مآبی”.
تَشَبه طلبی به ظواهر امور اروپائیان که در واقع تقلید کورکورانه، سطحی در مسائل عادی و مبتذل میشود، نه در ساز و کار آنها.
مادام کوری کاشف رادیوم، که بر اثر اشعه (ظاهرا رادیواکتیو) دستانش زخم شد و علیرغم هشدارها
او بکارش ادامه داد، و همان نیز باعث مرگ او شد.
تربیت یا ناظر در سطح امور است، یا ناظر بر عمق امور.
آنچه در ایران وجود دارد، نوع اول است که مبتنی برخورد و خوراک و لباس و آرایش و بقول ظریفی خواب و کباب.
اما تربیت عمقی ناظر بر محتوا و ساز و کار امور، مثل مادام کوری.
انسان دوستی، مهمان نوازی و رحم شفقت از بین رفت و جایش را تجمل گرائی، چشم و هم چشمی، فخر فروشی گرفت.
ایران و جهان، از قاجاریه تا پایان عهد ناصری
تالیف دکتر عبدالحسین نوائی- موسسه نشر هما 1363
ولی آن فرهنگ یونانی که به این ترتیب در آسیا راه یافت، فرهنگ آتنی (هِلِنیسم) نبود.
ژاپنی ها بر روی اساس کار، شیوه تحقیقی و سازو کار اروپائیان دقت کردند و شیوه اساسی کار آنها را یاد گرفتند، ما فقط به ظواهر امور و به سطوح ظاهری توجه کردیم و تقلید محض در نتیجه بهمان عقب ماندگی بسنده کردیم. کانون این فرهنگ یونانی مابی شهر اسکندریه مصر بود و برای خود براهی دیگر رفت .
“انتقال علوم یونانی به عالم اسلام”
تالیف دلیسی اولیری- ترجمه احمد آرام، سازمان انتشارات جاویدان – چاپ دوم، دیماه 2035
ریشه تمدن اروپائی، تمدن یونانی است (هِلِنی). ما در این تمدن یونان است که توسط امپراطوری مقدس و سپس توسط اروپائیان پاسداری شد و در حفظ آن کوشیدند.
اسکندر مقدونی سعی کرد از راه ازدواج یونانیان با زنان و دختران ایران این تمدن را جایگزین تمدن ایرانی کند و موفق نشد.
“ایران باستان”
اثر مشیرالدوله پیرنیا- در یازده جلد- اردیبهشت 1345- چاپحانه اُفست مروی
راقم این سطور به هیچ ایسم و رسمی اعتقاد ندارم. ملیت گرائی را ( پان ایرانیسم، ترکیسم و عربیسم) خیانت به انسانیت میدانم ( البته هر کشور دارای هویت ملی و خاطره قومی خاص است که بیان کننده شخصیت و تامین کننده دوام و بقای اوست).
ملت از که داری؟ از ابراهیم خلیل الله، آنچه بمن یاد دادند و نیکو یاد دادند.
هجوم اقوام وحشی به امپراطوری رم، در ابعاد عظیم، باعث سقوط امپراطوری رم شد و تنها از این سقوط، امپراطوری رم شرقی به پایتختی قسطنطنیه ایجاد شد. ساسانیان با امپراطوری رم شرقی طرف بودند، نه با امپراطوری جهانی روم. در حالیکه اشکانیان با امپراطوری عظیم رم طرف بودند.
اما ملت ایران دوبار مورد هجوم قرار گرفت، حمله مغول و حمله امیرتیمور گورکان( فاصله
مابین دو حمله حدود 90 سال بود).
در واقع تا ایرانیان خواستند کشته شدگان را به خاک بسپارند، حمله امیر تیمور واقع شد. تنها قتل عام مغول در خراسان بزرگ در اقوال مختلف بین 15 میلیون تا 25 میلیون نوشته اند[4].
اگر از روی حقیقت آنچه بوقوع پیوسته است نظر بیفکنیم چُنین پتانسیل عظیمی را ملت ایران بمنصه ظهور رسانده اند.
اما آنچه دردناک و غیرقابل تحمل است حمله برنامه ریزی شده به تمام آثار و تمدن عظیم ایران تحت عنوان “سنتی” است، که سعی در تخریب آن دارند، سعی در القاء آن دارند که گذشته است، یعنی کاربرد ندارد، کهنه است و گذشته. ایجاد نوعی سرافکندگی و سرخوردگی از تاریخ و فرهنگ ملی.
حاصل آن چیزی جز فرهنگ زدائی برای از بین بردن “هویت ملی و خاطره قومی ملت” که مبدا و منشا مقاومت است، کاری که کلیسای کاتولیک با آمریکای لاتین کرد.
جانا ز پهلوانی رستم سخن مگوی زیرا که عشق از همه کس پهلوان تر است
بار محبت از همه باری گرانتر است آن میکشد کز همه کس ناتوان تر است
مولوی
و خدای میداند که معنی این شعر، مثنوی هفتاد من کاغذ است، بیخود نیست که “استاد جلال الدین همائی” وقتی استادش در مدرسه “نیم آورد” شروع به تفسیر مثنوی کرد، بیست سال بعد استاد همائی از پایان تفسیر مثنوی برخاست.
طرح مسئله غرب سخن را بدرازا کشاند و بالاخره گریز آن به صحرای کربلا رفت و باعث اطاله کلام.
ما به تمدن غرب اشاره کردیم و به پویائی آن، اما آنچه ایرانیان بنام فرهنگ و ادب به فرهنگ جهان عرضه کردند بسیار بزرگ و عظیم است.
لختی از راه عبرت باید به “خراسان بزرگ” نگریست. نه به همه آن سرزمین، بلکه به قسمت کوچکی از آن بنام:
“طوس” که واقعا موجب شگفتی است:
- فردوسی بزرگ
- خواجه نظام الملک طوسی
- خواجه نصیرالدین طوسی
- امام محمد غزالی
- امام احمد غزالی
- ابومنصور عبدالرزاق طوسی
- دقیقی طوسی
- اسدی طوسی
که “طوس” دهی بود از قراء نیشابور.
مجنون را پرسیدند که: ابوبکر فاضل تر است یا عمر؟ گفت لیلی نیکو تر است.
“ابوالفضل رشیدالدین میبدی”
هر چه کردم بگذرم نشد که نشد، از اشکانیان[5]. عظمت و بزرگی این سلسله، گذشته از سنت دلاوری، پهلوانی و جوانمردی آنها، ایران را از بیگانه گرفتند و به قومی ایرانی تحویل دادند، به ساسانیان، نه به بیگانگان.
کسی لاف محبت میزند با دلبربای خویش
که خود را بهر او خواهد، نه او را از برای خود
آقا صادق هجری تفرشی1680
جای دارد، بسیار هم، از استادانی چون:
- دکتر عبدالحسین زرین کوب
- دکتر جواد هروی
- دکتر عبدالحسین نوائی
- دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی
- نادر افشار نادری
- دکتر عباس اقبال آشتیانی،
و دیگر استادانی که به تاریخ و فرهنگ ایران خدمت کرده اند، نهایت سپاسگذاری را داشته باشیم.
گله دزدان
کاروانی از ری به سوی دَسکره شد
آب پیش آمد و مردم همه بر قَنطره شد
گله دزدان از دور بدیدند چو آن
هر یکی ز یشان گفتی که یکی قسوره شد
آنچه دزدان را رای آمد بردند و شدند
بد کسی نیز که با دزد همی یکسره شد
رهروی بود در آن راه درم یافت بسی
چون توانگر شد گفتی سخنش نادره شد
هرچه پرسیدند او را همه این بود جواب
کاروانی زده شد کار گروهی سره شد
ابوالفضل بیهقی
1- آرمانشهر(یوتوپیا) نوشته “تامس مور”، ترجمه داریوش آشوری – نادرافشار خوارزمی 1361
2- تاریخ مشروطه ایران- احمد کسروی- انتشارات امیرکبیر، 1345
3- محمدعلی فروغی در دشتی، فیلسوف، دانشمند و ادیب و سیاستمداری کافی بود. او بود که محمدرضاشاه را با سیاست و رایزنی در مسند قدرت تثبیت کرده، کتاب “سیر فلسفه در اروپا”، در دو جلد از اوست. اما متاسفانه “چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا”، وقتی تظاهرات مخالف بی حجابی (در مشهد، کشف حجاب) برهبری روحانی، بنام “بهلول” برپا شد و دستور به تیر بستن آنها توسط شخص رضاشاه (ایرانیان- دوره باستان یا دوره باستان یا دوره معاصر، دکتر همایون کاتوزیان- ترجمه حسین شهیدی – چاپ نوزدهم 1360) داده شد (فاجعه مسجد گوهرشاه)، جمعی از مردم کشته شدند. نائب التولیه آستان قدس رضوی” اسدی” بود، یعنی پدر داماد فروغی، که مغضوب رضاشاه شد و تقصیر بگردن او افتاد. بعدها خود فروغی هم مغضوب شد. رضاشاه باو گفت: پیر و خرفت شده ای برو در خانه بنشین. بعد از سقوط رضاشاه، مجددا بتوصیه فراماسیونری بکار گرقته شد.
4- نگاه کنید به کشاورزی و مناسبات ارضی در ایران- عهد مغول (در قرن 13 و 14) نوشته ای- پ بطروشفسکی- ترجمه کریم کشاورز- سال 1344، چاپخانه دانشگاه تهران
5- تاریخ امپراطوری اشکانیان- تالیف اندره ورستاندیک- ترجمه محمود بهفروزی- چاپ دنیا- چاپ دوم 1390
